˙▪●دختر پاییز●▪˙

چند روزه که بارون میاد!

دستمو از پنجره کردم بیرون و یه دست دیگه ام هم لیوان چایی!

چشام به آسمونه!

داره بارون میاد و هر قطره اش گاهی به دستم که بیرون از پنجره اس میخوره!

"خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه!از اینجا که من ایستادم چقد تا آسمون راهه!"

دلم گرفت!از بارون!از خودم!

"چرا گریه ام نمیگیره مگه قلب من از سنگه خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه!"

...

میخوام عاشق بشم اما...!"

چشامو میبندم تو هر قطره بارون احساست میکنم...تمومه قطره های بارون این حسو بهم میده که تو کنارمی

از کنار پنجره که میگذرم آهنگ هم تموم میشه!

بارون بند و اومد احساس منم گم شد!

اما هنوزم خیسی دستام نشونه اینه که تو کنارم بودی

 

پ.ن۱:خدایا میخوام احساست کنم...تو تک تک ثانیه هام

پ.ن۲:میدونم صدامو میشنوی.بیا دستمو بگیر..بهت احتیاج دارم

تو چشام نگاه کن چی میبینی؟!

دو تا مردمک! نه؟!پس چیه؟!

میتونی خودتو تو آغوشه چشام رها کنی!تا بتونی عمق احساسمو بفهمی

میتونی با نگاه کردن به چشامم حرفای دلمو بخونی!

حرفایی که با زبون نمیشه زد!

حرفایی که اون ته دلم مونده و هنوز که هنوزه کسی نتونسته بهشون راهی پیدا کنه

چرا وقتی نگام میکنی نگامو میدزدم!نمیدونی؟!

شاید با خودت بگی خجالتیه!ا

اما میدونی بزرگترین دلیلش اینه که میدونم نگام منو لو میده

نمیزارم وقتی تو رویاهام با چشای باز یا بسته دارم تورو تصور میکنم کسی تو چشام نگاه کنه

آخه آخه امکان داره از تو چشام تصویر تورو ببینه!

من تورو میخوام فقط برای خودم!این خودخواهیه شاید اما من تورو فقط واسه خودم میخوام

نمیخوام اون قسمت از وجودم که ماله توئه رو به کسی نشون بدم!

گاهی حتی تو آینه هم نگاهمو از خودم پنهون میکنم!مبادا باز دست دلم پیشم رو بشه!

بذار همون جا تو عمق نگاهم اون احساس بمونه..

میبینی چقدر بی ریا دوست داشتنمو دارم بهت نشون میدم!اگه یکم خوب به چشام نگاه کرده بودی الان منو میفهمیدی!

چشای آدما مثه اینه اس که حاصلش انعکاس عشقیه که تو سینمونه

قبل از اینکه عشقت رو بروز بدی بذار خوب تو چشات نگاه کنه...

اگه از چشمات نفهمید حرفتو بدون حتی اگه هزاران بار به زبون بیاری نمیفهمه احساساتو

پ.ن1:اشتباه نکنین من عاشق نیستم!

پ.ن2:گاهی آدم یه احساسایی رو اطرافش میبینه و تو خودش اونو حس میکنه!شاید اینم از اون نوعشه!

پ.ن3:دلم یه عشق واقعی میخواد...اما میترسم بیاد سراغم...خدایا دلم فقط با تو خوشه!

پ.ن4:کم پیدا میشه کسی که از تو چشات بتونه حرفاتو بخونه یا حرفای نگفته ات رو بدونه...

پ.ن5:....!

سلام!

بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب!

تا حالا شده با اتوبوس برین اینور اونور!شده؟!

اگه نشده باشه هم حتما دیدین تو ایستگاه اتوبوس چه خبره!

تا اتوبوس میرسه مردم میزنن سر وکله هم که برن سوار شن و اگه خدا بهشون رو کرده باشه اون یه صندلی خالی مونده بود صاحب بشن!

دیروز بود تو ایستگاه منتطر اوتوبوس بودم شانس من اون خط هم کم بود!هم همیشه شلوغ!

وایسادم یه ربعی تا اوتوبس اومد و همون صحنه ای که گفتم!

من که دیدم اینجوریه گفتم بی خیال بالاخره که باید وایسم عجله نکنم!گاماس گاماس(همون با ناز راه رفتن)رفتم بلیط رو دادم و آخر همه رفتم که سوار بشم!

در حال سوار شدن بودم که اتوبوس حرکت کرد منم به زحمت خودمو انداختم توش ولی تا به خودم بجنبم کیفم موند لای درش

حالا هی من کیفو میکشیدم هی در کیفو!دیدم بی فایده اس گفتم گناه داره کیفم الانه که دو تیکه بشه!اما اینجا آخرش نبود

از یه طرف کیفم که رو شونم بود مونده بود لای در از طرف دیگه هم زن بغل دستیم مثه مجسمه وایساده بود جم نمیخورد!

باز گفتم بیخیالش نگم درو باز کنه میبینی این زنه تکون میخوره با صورت پرت میشم کف خیابون!

حالا شانس آوردم راننده هم نامردی نکرد و در باز نکرد!

تا ایستگاه بعد چسبیده بودم به در اتوبوس!اونم تو ترافیک!

حالا اگه اتوبوس ببینم با سرعت برق و باد میرم سمت درش!

اون دفعه کیفم موند دفعه دیگه معلوم نیس!

میبینی یهو نقص عضو پیدا میکنی !

 

اینم یه ماجرای دیگه!

چت هم واسه خودش دنیاییه ها!

یه بنده خدایی:من خیلی hotام میشه کمکم کنی!

من:جوووونم؟!!!(منظورم این بود که امره دیگه ای باشه بچه پررو)

بنده خدا:(در حالت ذوق مرگ شدن گفت)وااای بخورمت!!!

من:(یعنی احمق برو گمشو)

 

پ.ن1:حقشه موقع سوار شدن تو اتوبوس کلاس ملاسو بیخیال شین!

پ.ن2:سعی کنین تو بروز احساسات خودتون رو کنترل کنین!!

 

قلک بغض هایم را که بشکنم

باز…

ناز تو را


خواهم خرید

و یک بسته مداد رنگی

و با هر رنگش

باز…

ناز تو را

خواهم کشید...

خداوندا !

بس سرگردان بوده ام راه گم کرده را به خانه برسان .

 

 

از بیم و امید عشق رنجورم

                               آرامش جاودانه می خواهم

برحسرت دل دگر نیفزایم

                               آسایش بیکرانه می خواهم

 

(فروغ فرخزاد)   

انتظاری نیست

انتظاري نيست

فقط اين دل را لگد نكن

تا جايي باشد براي شكستنم

بريدنم ... حرف نزدنم !

 

تو هم یک روز خواهی رفت...می دانم..

                        می دانم و این قصه ایست که هرشب...

                                                   هر شب آنرا می خوانم....

تا کجا میخواهی بروی؟!

اینهمه رفتنت چه فایده ای دارد اصلا؟

به پشت سرت نگاه کن!

این سایه ی تو نیست!

منم که به دنبال تو راه افتاده ام!

مثل بادکنکی به دست کودکی!

هرجا میروی با یک نخ به تو وصلم!

نخ را که قطع کنی میروم پیش خدا!!
 

 بلنـــــــــد بخوانید
بر دل بنویسیـــــــــ ــد:
"تقــــــوا" آن نیست که
با یک "تــق" ـــــــــ "وا" برود!

سلام 

رد میشدم بی معنیه اما هوس کردم سر زدم به اینجا و دیدم هنووووز پابرجاست!!!

شما چی؟؟

کسی هست؟؟؟

من دیرررر اومدم سراغ وبلاگم یا نه عادیه؟؟؟😆